نظر علي الطالقاني

83

كاشف الأسرار ( فارسى )

اصطلاح اهل لغت و نحو و بيان و عرف آن است كه در معنى استفهام استعمال نمىشود يعنى غرض متكلّم استفهام نيست بلكه مقصود او آن است كه مخاطب تصديق او نمايد و چاره‌اى از اقرار و موافقت نداشته باشد ؛ لهذا استعمال نشود مگر در بديهيّات ، مثل آن كه گوئى آيا نور بهتر از ظلمت نيست ؟ خواهد گفت كه هست . آيا ظلمت بهتر از نور است ؟ خواهد گفت كه نيست . و هكذا . و آيات بسيار است مثل قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ 60 كه در سورهء يونس است . يعنى بگو اى پيغمبر به كفار و مشركان آيا هست از شركاء شما كسى كه هدايت كند به سوى حق ؟ اين يك استفهام انكارى . يعنى چاره ندارند به جز آن كه خواهند گفت كه نيست . آنگاه بگو خدا هدايت مىكند به سوى حق . يعنى مثل شركاء شما نيست . بعد فرمود أَ فَمَنْ يَهْدِي ، اين استفهام تقريرى ديگر . يعنى پس از آن كه بديهى است و ثابت شد كه شركاء شما را شعورى نيست تا هدايت كند و خدا هدايت مىكند به سوى حق ، بگوئيد ببينم آيا آن كسى كه هدايت مىكند به سوى حق سزاوارتر است به اين كه متابعت او نمايند يا آن كه خود هدايت نيافته مگر آن كه ديگرى او را هدايت نمايد ؟ يعنى ايضا چاره‌اى ندارند مگر آن كه خواهند گفت كه هدايت‌كننده سزاوارتر است به متابعت . بعد فرمود فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ يعنى پس از اين اقرار و تصديق كه چاره‌اى از او ندارند بگو پس چه شده است شما را كه متابعت ايشان مىكنيد ؟ چگونه حكم مىكنيد ؟ اى عزيز تعجّب نمىكنى از اين آيهء وافى هدايت و از طرز اسلوب و بيان او و ملزم نمودن خصم و نتيجه گرفتن و اثبات نمودن مطلب ؟ پس بديهى شد كه سزاوارتر بودن هادى به متابعت بديهى است و قابل انكار احدى نيست و هم ثابت و بديهى شد كه قطع نظر از امر و نهى ، حق و باطلى هست ، زيرا كه فرمود خدا هدايت مىكند به سوى حق . و بديهى است كه هدايت خدا همين امر و نهى و احكام شرع است . تو را به خدا بيا انصاف بده كه بعد از اين آيه ديگر شكى و عذرى خواهد ماند ؟ نه و اللّه . و مثل او است آيهء هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ 61 كه در زمر است و مثل او است آيهء اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ 62 كه در انعام است . يعنى خدا بهتر مىداند كه كجا قرار مىدهد رسالت خود و پيغمبرى را . و اين در عرف متداول است مثل آن كه